تبليغاتX
خسته تر از همیشه
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان

 

چراغ های خیابان برای روشنایی شهر مجبورند تمام شب را بیدار بمانند

******** 

دوست داشتن دل می خواد نه دلیل.....!!

خدایا : به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند

بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمیان است !!

                                                                          نوشته ی سوداگرانه ی عزیز..

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

قطعا اندیشه ی چه بگویم..

 زیباتر از

 حسرت چه گفته ام است..


خدایا مگذار دعا کنم که مرا از دشواریها و خطرهای زندگی مصون داری

بلکه دعا کنم تا در رو یا رویی با آنها بی باک و شجاع باشم

مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی

بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش..

 

پ.ن :

دلگیرم ازت .. دلگیر..

دیگه حرفی نیست ..

راستی ..

همگی مواظب خودتون باشین ...!!

 ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط فاطیما  | 

 

آدم ها مي ميرند براي اينکه لذت با هم بودن را نچشيده اند و بودن را فراموش کرده اند ،

آدم ها مي ميرند براي اينکه استوار گام بر نمي دارند ،

براي اينکه ديگر زير باران قدم نمي زنند براي اينکه بوي گل را حس نمي کند

و آفرينش خود را فراموش کرده اند .

آدم ها مي ميرند براي اينکه عشق را نمي فهمند براي اينکه حس را چال کرده اند ،

براي اينکه من هستند و ما بودن را فراموش کرده اند ،

آدم ها مي ميرند براي اينکه به شنا کردن در استخر قناعت کرده اند ،

و به دريا نمي انديشند و آدم ها مي ميرند براي اينکه ثانيه ها را ناديده مي گيرند .

 

 .... آرام جانم ....

ثانيه ها را درياب که حکايت از تپش هاي حيات دارند .

ترسم از روزي است که دست زمان به نشانه ي توقف بالا رود و حيات فرمان پذيرد و از تپش

بيفتد..!!

شايد امروز  يا نه شايد فردا ؛ سوت پايان دميده شود و من در حسرت ثانيه اي خاموش

شوم.


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مثل همیشه . بیشتر از همیشه : التماس دعا

روزگار بر وفق مرادتان .

و ایام به کامتان ..


هر لحظه حرفی در ما زاده می شود .

هر لحظه دردی سر بر میدارد و هر لحظه نیازی

از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند .

اینها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند.

مگر این قفس کوچک استخوانی ،

گنجایشش چه اندازه است ؟؟

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط فاطیما  | 

 

در زندگی زخم هایی هست

که مثل خوره

روح را آهسته در انزوا

می خورد و می تراشد.

    .. صادق هدایت ..

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط فاطیما 

 

رسیدن نوروز ، تصنیف ساز دوره گرد هستی بر همه ی عاشقان مبارک باد.

دوشیزه های مهربان و کولیان مسافر شقایق می رقصند.

جنبش زمین و زمان بر تو خجسته باد.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

سلام

خوبین ؟

خوش میگذره ؟؟

امروز اومدم که فقط سال نو رو بهتون تبریک بگم ..

چند ساعت بیش نموند ..

اگه تا قبل از سال تحویل خوندین , سر سفره ی هفت سین منو یادتون نره ..!!

امیدوارم سالی پر از موفقیت رو شروع کنین.

و به آرزوهای قشنگتون برسین ..

شاد , پیروز و سربلند باشین همیشــــــــــــــــــــــــــه..

مثل همیشه : خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا ..

تا دیداری دوباره ...

فعلا عزیزان..



خدايا، در هيچ كدام از لحظات لذتبخش زندگي به يادت نبودم

و تنها وقتي كه به بن بست ميرسيدم ، تو را ياد ميكردم .

حال تنها تو هستي كه در كنار مني .

الهي مرا در سخت ترين لحظات زندگي به خود وا مگذار....!!!!


برای بدست آوردن سلامتیه همه ی بیماران :

 ..اللهم صلی علی محمد وال محمد ..

...

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط فاطیما 

 

به دنبال واژه ای میگردم!

تا قلمم راسیراب کنم

واین آخرین

شایدهم

آغازی برای فردایست

که هنوز در راه نیست

و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان

گواه به این راز دارند

و این آیینه

خسته تر از همیشه

زیر غباری از دور

تنها تصویر مرا

بدونه هیچ واژه ای

به سکوت/ فریاد می زند

امروز غبارت را به باد می دهند!


آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛


                                 به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است


سلام به همگی..

خوبین ..؟

امیدوارم روزای خوبی داشته باشین ..

مطالب این پست به چند دلیل از زمان جا مونده ..

۲ اسفند تولد این بلاگه ..

بلاگی که هر پستش پر از خاطره های تلخ و شیرینه ..!

بلاگی که زمانی واسه نوشتن حرفای نگفته به وجود اومد,  ولی باز هم حرفای ناگفتنی, 

نگفته موندن ..

روزایی رو با این بلاگ سپری کردم .. نمیدونم تا چند روز ,  چند ماه و چند ساله دیگه ,  این

نوشتن ها ادامه داره ..

ولی امیدوارم زین پس فقط از هر پستش خاطره های خوب به جا بمونه..!

 

بلاگ عزیزم, با اینکه یه جورایی مجازی هستی ولی واسم روح داری,

پس با تمامه وجودم بهت میگم تولد سه سالگیت مبارک ..

 

****************************

زندگي آنچه که زيسته ايم نيست

                                        بلکه خاطراتي است که از گذشته داريم .

                                                                                              گابريل گارسيامارکز 

*****************************   

 

بعد از اون تولد داداشه گلم که خیلی دوسش دارم .

داداشی جونم تولدت مبارک ..

ایشالا روزای بهاریه زندگیت چندین برابر بشه..

واست بهترینها رو آرزو دارم .

دوستت دارم خیلی زیاد..

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

خوب اینم از پستی که جا مونده بود ..

خوش و خرم باشین همیشه ..

خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا ..

روزگار بر وفق مرادتان ..

تا بعد ..

                                                                                                         آرزومند آرزوهاتون

                                                                                                                فاطیما

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط فاطیما  | 

زندگی مسابقه نیست

زندگی یک سفر است

و تو

آن مسافری باش

که در هر گامش

ترنم خوش لحظه ها جاری است

                                                                            نانسی سیمس


فقط و فقط خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا....!!!!

.............همین و بس...........


ساعتم را نگاه می کنم 

یک لحظه سکون

یک لحظه حرکت

زندگیم را نگاه می کنم

یک عالمه سکون

شاید فقط یک لحظه حرکت

   .... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط فاطیما 

توی زندگی پر از بلندی و پستی است

اما ما انسان ها عادت بر این داریم که در بلندی ترس از پستی داریم

و در پستی حسرت بلندی را می خوریم

******************** 

شب عشق – شب درد – شب تنهايي مرد

شب بغض – شب كوچ – شب سربی – شب سرد

شب خاموش بی ‌روزن – شب مرگ هم‌آوايی

شب سنگی – شب سربی – شب آوار تنهايی

******************** 

امواج رهسپار

موج اول، همچو کوهی می نمود،

نعره زن، می آمد و ره می گشود

پا به ساحل کوفت، یعنی : " این منم، کز غریوی چرخ بر هم می زنم!"

موج دوم در پی اش بالید زود، موج اول را زمیدان در ربود!

خواست تا آرد خروشی بر زبان، موج سوم باز بر بستش دهان!

موج چارم موج سوم را شکست، تا به جای خود نشست آن خود پرست!

این جهان دریا و موج اند این بشر

رهسپاران در قفای یکدگر

موج من گفتم، نه موجی، شبنمی!

سر به سر عمرت در این عالم دمی.

شب نشسته ، صبحدم، برخاسته، می برندت زین جهان، نا خواسته!

این نفس دریاب با یک هم نفس، تا که آن موجت نفرموده است بس!

این نفس فردا نمی آید به دست

پس به شادی بگذرانش تا که هست

 

لحظه ها رو دریاب ..!!


روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت

چشمه ساده گی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ..!!!

 

سلام

خوبین ؟

خوش میگذره ؟

ایام محرم رو بهتون تسلیت میگم ..

ایشالا بتونیم حرمت این ماه رو به درستی حفظ کنیم و امیدوارم که توی این ماه به آرزوهای

قشنگتون برسین..

این پست متفاوت با تموم پستای دیگه است ، امیدوارم خوشتون بیاد  

مثل همیشه : خیلی بیشتر از خیلی  التماس دعا .

روزگار بر وفق مرادتان..

تا بعد..

 

                                                                                         آرزومند آرزوهاتون

                                                                                                 فاطیما


تو که آرام می خوانی قنوت گریه هایت را،

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط فاطیما  | 

i love walking in the rain because no one knows i'm crying

من قدم زدن زیر باران رو دوست دارم چون هیچ کس نمی

دونه دارم گریه میکنم

*************************

زاهد پیری به بارگاه قدرتمند ترین پادشاه دوران دعوت شد .

پادشاه گفت : به مرد مقدسی که با اندک چیزی راضی

می شود , غبطه می خورم ..

زاهد پاسخ داد : اعلی حضرتا , من به شما غبطه می برم که

زودتر از من راضی می شوید .

پادشاه , با آزردگی گفت : منظورت چیست ؟ تمام این سرزمین

 از آن ِ من است .

زاهد گفت : دقیقا. من آهنگ کرات را دارم , رودها و

کوهسارهای سراسر جهان را دارم . ماه و خورشید را دارم ,

چون در روان ِ خود , خدا را دارم. اما اعلی حضرتا , شما فقط

همین قلمرو را دارید..



رئيس سرخ بوستان خداي خودش را اينطور قسم ميدهد:

که اي خداي بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم

در مورد راه رفتن ديگري قضاوت کنم قدري با کفشهاي او راه

بروم.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خدايا مي خواهم توان آن را داشته باشم که ادامه دهم, اگر

زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم , زيبايي را ببينم ,

هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند , مي خواهم اميد رويايي

نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد و خردمند

آنگونه که به آينده چشم داشته باشم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط فاطیما  | 

 

explorer blog