|
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
|
|
|
|
||||
|
من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم
پاییز اومد و تابستونم تموم شد ... نصف سال رفت و .... هم بزرگ شدیم و هم پیر . امیدوارم حتی از تک تک ثانیه هاشم بهترین استفاده رو بکنیم ...این هم آخرین پست من توی آخرین لحظات , آخرین روز , آخرین جمعه , آخرین هفته , از آخرین ماه , فصل گرم تابستون بود...حلول ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم ایشالا که بتونیم بندگی خدا رو درست بجا بیاریم. منو توی این ماه فراموش نکنید. چقدر خوبه که سر سفره افطار همدیگر رو دعا کنیم ...
خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا
فاطیما
+
نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اغلب دوست داشتن آسانتر از دوست داشته شدن است . پذیرفتن کمک و پشتیبانی دیگران را دشوار می یابیم . تلاش های ما برای مستقل جلوه کردن , دیگران را از فرصت تجلی بخشیدن به عشق شان محروم میکند .والدین بسیاری به هنگام پیری , فرزندانشان را ازدریافت همان عاطفه و حمایتی که در کودکی دریافت میکردند , محروم میکنند . بسیاری از همسران, به هنگام بلا خجالت میکشند از همسر خود کمک بخواهند . بدین ترتیب , آب های عشق نمی گسترند . باید حرکت محبت آمیز دیگری را بپذیرید . باید بگذارید دیگران به شما کمک کنند , به شما نیروی حرکت بدهند . اگر این عشق را با خلوص و فرو تنی بپذیرید, می فهمید که
عشق نه دادن است و نه گرفتن ...شراکت است ...
اعیاد شعبانیه خوش گذشت ؟ ببخشید اگه نتونستم بیام و تبریک نیمه شعبان رو بگم خیلی دیر شد ولی واستون آرزوی سعادتمندی و خوشبختی میکنم و امیدوارم زیر سایه یگانه منجی عالم بشریت زندگی آروم و بهاری داشته باشین . این پست مخصوص چند نفره , از داداش خودم گرفته تاااااااا ... خیلی کسای دیگه ای که فکر می کنند یا فکر می کردند که , شکست عشق به تنهایی و رسیدن به آخر خط منجر میشه , باید بگم که (البته کوچیکتر از اونی هستم که بگم ولی همینقدر که میدونم میگم ) اولا بهتره به دید یه تجربه بهش نگاه کرد , بعد از اون فقط خودشون یا طرف مقابلشون رو مقصر ندونن بلکه همونطور که عشق باید دو طرفه باشه و دو طرفه شروع میشه همون قدر هم توی شکستش هر دو طرف مقصرند , حالا یکی کمتر , یکی بیشتر . درست میگم یا نه ؟ با نظرم موافقید ..؟ روزگار بر وفق مرادتان ... تا بعد ..
آرزومند آرزوهاتون فاطیما
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
خوبین ؟ امیدوارم حالتون خوب باشه و روزهای خوبی را سپری کنید . این بار یه مطلبی نوشتم که امید وارم روی همهء ماها حتی خیلی کم و کوچولو تاثیر مثبت داشته باشه امیدوارم خوشتون بیاد...
مرد پلیدی در آستانه ی مرگ کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای برمی خورد . فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی و همان یاری ات می کند . خوب فکر کن . مرد به یاد می آورد که یک بار ,هنگامی که در جنگلی راه می رفت, عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند . فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید ,تا مرد بتواند از آن به بهشت صعود کند . گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع می کنند به بالا رفتن از آن . اما مرد, از ترس پاره شدن تار , به سوی آنها بر می گردد و آنها را هل می دهد . در همین لحظه ,تار پاره می شود , و مرد بار دیگر به دوزخ باز می گردد . صدای فرشته را می شنود که : افسوس . خودخواهی ات تنها کار نیکی را که انجام داده بودی , به پلیدی تبدیل کرد.
خوب وقتی که از ما کمکی بر بیاد چرا خودداری و خودخواهی ؟ چرا بعضی موقعها ما آدما اونقدر خودخواه میشیم که دست به یه همچین کارایی می زنیم و به خاطر خودمون چشمامون روی دنیا و بقیهء آدماش می بندیم ....؟ آخه چرا...؟ زندگی بر وفق مرادتان ... تا بعد...
آرزومند آرزوهاتون فاطیما
+
نوشته شده در شنبه 4 شهریور1385ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||