|
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
|
|
|
|
||||
|
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
بعد از اونم فرا رسیدن شب یلدا رو به همتون تبریک میگم امیدوارم سالهای دیگه هم این روز و در کنار هم جشن بگیریم و واسه سال بعدش دعا کنیم ایشالا شب خوبی رو پشت سر بگذارین و اونقدر بهتون خوش بگذره که برعکس بلندیش واستون خیلی زود تموم بشه و خسته هم نشین..! و ... در آخر هم واسه آروم شدن تموم دلهای بیقرار دعا کنیم راستی سالروز ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) رو به تموم شیعیان تبریک میگم ایشالا زیر سایشون همه خوشبخت بشن ...
فاطیما
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل٬ از همان روزی که فرزندان «آدم»٬ زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید٬ آدمیّت مُرد! گرچه «آدم» زنده بود. از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند... از همان روزی که با شلاق و خون٬ دیوار چین را ساختند... آدمیّت مرده بود. بعد٬ دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب٬ گشت و گشت٬ قرنها از مرگ آدم هم گذشت. ای دریغ٬ آدمیت برنگشت! روزگار مرگ انسانیت است...!!! سینهی دنیا ز خوبیها تهیست...! صحبت از آزادگی٬ پاکی٬ مروت٬ ابلهیست روزگار مرگ انسانیت است: من٬ که از پژمردن یک شاخه گل٬ از نگاه ساکت یک کودک بیمار٬ از فغان یک قناری در قفس٬ از غم یک مرد در زنجیر حتّی قاتلی بر دار اشک در چشمان و بغضم در گلوست...! وندرین ایام٬ زهرم در پیاله٬ زهرمارم در سبوست. مرگ او را از کجا باور کنم؟ صحبت از پژمردن یک برگ نیست. وای! جنگل را بیابان میکنند. دست خونآلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند! هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا... آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند! صحبت از پژمردن یک برگ نیست.. فرض کن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.. فرض کن: یک شاخه گل هم در جهان هرگز نیست.. فرض کن: جنگل ٬ بیابان بود از روز نخست! در کویری سوت و کور. در میان مردمی با این مصیبتها صبور٬ صحبت از مرگ محبّت٬ مرگ عشق٬ گفتگو از مرگ انسانیّت است!
سلام خوبین؟ ایشالا همیشه خوش باشین و زندگیتون سبز و بهاری باشه و هیچ وقت زمستون تو دلتون خونه نکنه....!!! خوب این شعر رو من خیلی دوست دارم تا حالا هم تو چند وب دیگه به صورت ناقص یا کامل خونده بودم ولی هیچ کس در موردش حرفی نزده بود این بار هم از انسانیت حرف زدیم. همون انسانیتی که , همه که نه , ولی اکثریت دم ازش میزنند و هیچ وقت ...آخه از چی باید بگیم از چیزی که ندیدیم , شایدم واقعا نیست ..!! کسی هست که یه ذره از این انسانیت رو دیده باشه ؟ مثل همیشه : خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا... روزگار بر وفق مرادتان... تا بعد... آرزومند آرزوهاتون فاطیما
+
نوشته شده در سه شنبه 14 آذر1385ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
***...السلام علیک یا معین الضعفا یا غریب الغربا...*** میلاد حضرت نور غریب الغربا امام هشتم رضا ( علیه السلام) بر همه شیعیان تبریک و تهنیت میگم...* ایشالا همه ی حاجتهامون رو به خصوص , حاجتهایی رو که امام رضا ضامنشون شده , را توی همین روز بگیریم... و ... ایشالا سال دیگه هممون این روز عزیز رو توی حرمشون جشن بگیریم ...
+
نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385ساعت 7:16 قبل از ظهر توسط فاطیما
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام چطورین؟ برو بچ خوبن دیگه؟ من نبودم اینجا چه خبر بوده ؟ می دونید من بودما اما دسترسی به اینترنت نداشتم نه اصلا می دونید دسترسی داشتمااا ولی وقتش رو نداشتم آخه مهممون داشتیم. از ساری اومده بودند اصفهان , جهان گردی کنند (آخه نیست اصفهان نصف جهانه , اگه یک بار ببینی نصف جهان رو دیدی اگه دوبار ببینی کل جهان رو دیدی و گشتی صبح که از خونه می رفتیم بیرون واسه نهار می یومدیم دوباره می رفتیم شب می یومدیم دیگه هم که جونی واسمون نمونده بود به زور شام میخوردیم و می خوابیدیم. در کل خیلی خوش گذشت جای همتون تک تک خالی و سبز تازه بعدش عموی گرامی هشششششششت سال دوری اومدند و دیدارها تازه شد و با کلی سوغاتی ..... که یه کم سرمون خلوت شد .. خلاصه عذر غیبتم موجه بود ... اینارو گفتم واسه اینکه یه مطلب توپ پیدا نکردم و خیلی وقتم میشد پست جدید نذاشته بودم .. ایشالا به زودی زود با یه پست جدید میام ..
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز .
هر چه بدهد
روح زندگی را برای خویش نگه می دارد .
خوب ... درخت رو فراموش نکنیم روح زندگی رو واسه خودمون نگه داریم خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا... روزگار بر وفق مرادتان... تا بعد ... آرزومند آرزوهاتون فاطیما
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||