|
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
|
|
|
|
||||
|
سلام خوبین ...؟ خوبم ...!! خیلی دیر اومدم , میدونم ... ولی به خدا این سیستم هر دفعه یه قری میاد از قبل عید تا حالا هر سایتی که دلش میخواست رو باز میکرد بقیه رو بی خیالش میشد ... این بلاگفا هم جز همون سایت های باز نشدنی بود..! حتی یاهو رو هم باز نمیکرد ...!! دیگه چه میشه کرد ...!! بی خیال حالا که اومدم شمام به بزرگی خودم کوتاه بیا ... راستی امسال چی کار میکنین ...؟ خوش میگذره ...؟ ایام عید رو چی کار کردین ...؟ این خاله بازیارو چه طوری تموم کردین ...؟ قاطی پاتی بود که نگو..!! وضع خونه رو میگمااا ...!! آخه جمعه آخر سال از ساری واسمون مهمون اومد و چون قرار قبلی داشتن سفر ما به مشهد با تمام آرزوها و حسرت ها کنسل شد ...!! بعد از اون , از تهران و یه سری هم دوباره از ساری اومدن ... دیگه کلی سرمون شلوغ بود ...! ما بین اینا , هر روز دو تا میومدن , چهار تا میرفتن(دید و بازدید عید..) نمیدونین چه وضعی بود , خودمون دیگه گیج شده بودیم ...! ! از طرفی راضی نگه داشتن تهرانیا , از اون طرف سارویا و از طرفی دیگه فک و فامیل خودمون که میومدن عید دیدنی ...!! خلاصه باورتون میشه اگه بگم هنوز وقت نکردیم خونه دو تا از فامیلامون رو بازدید بریم ...!! آخه نمیدونین چی شد ... با توجه به اینکه تا روز دوازدهم مهمون بیرون شهری داشتیم ... از چهاردهم بازدیدای ما شروع شد , این خونه اون خونه ...!! تا بالاخره رسیدیم به یکشنبه هفته قبل که عروسی دختر یکی از دوستامون توی دزفول بود , ما هم با توجه به اصرار زیاد عروس خانم (نیست ما خیلی دوست داشتنیم , خود عروس کله میشکوند تا ما واسه عروسیش بریم فردا شبش(شب شنبه)مراسم حنابندونشون بود .. جاتون خالی خیلی جالب و دیدنی بود ...!! شب یکشنبه هم عروسی بود ولی میدونین جالبی حنابندون و عروسیشون این بود که , فامیلای عروس واسه خودشون و بدون داماد و فامیلاش عروسی میگرفتن بدون عروس و فامیلاش واسه خودشون عروسی میگرفتن بود که فامیلای داماد اومدن دنبال عروس و با هم رفتن تالار ...!! یکی دو ساعت هم اونجا زدن و رقصیدن ساعت دو نیم سه بود که , نخود نخود هر که رود (ravad) خانه خود.! اومدیم خونه شد ساعت چهارونیم صبح . زود خوابیدیم و ساعت ده صبح دیگه نزدیکای خروجی دزفول بودیم.. فکرکن ببین در کل ما چقدرخوابیدیم ...!؟! خلاصه الانم که اینجام با کلی برنامه واسه کارایی که نکردم .. امیدوارم تنبلی نکنم و برنامه ها درست پیش بره ... آمین ... خوب امیدوارم امسال سال خوبی واستون باشه و برنامه های شمام درست پیش بره ...!! ایشالا ... راستی بچه ها شما ها کدومتون رسم عروسیتون مثل دزفولیاست ...؟جالبه ...! عروسیاتون , فامیلای عروس و داماد باهمند ولی مرد و زن جدان.؟یا اینکه اصلا از ریشه جدان مثل دزی ها.؟ دیگه برم ... خوش و خرم و شاد باشین ...!! مثل همیشه : خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا ... روزگار بر وفق مرادتان ... تا بعدی نه چندان دور ...
آرزومند آرزوهاتون فاطیما
+
نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||