|
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
|
|
|
|
||||
|
در نوازش های باد در گل لبخند دهقانان شاد در سرود نرم رود خون گرم زندگی جوشیده بود نوشخند مهر آب آبشار آفتاب در صفای دشت من کوشیده بود شبنم آن دشت , از پاکیزگی گویا خورشید را نوشیده بود روزگاران گشت .... و گشت داغ بر دل دارم از این سر گذشت داغ بر دل دارم از مردان دشت یاد باد آن خوش نوا آواز دهقانان شاد یاد باد آن دلنشین آهنگ رود یاد باد آن مهربانی های باد یاد باد آن روزگاران یاد باد ...
به به سلام گلای وبم چقدر زود اومدم ..!!! قرار بود یک ماه زود تر بیام ولی گرفتاری ها نمیذارن همش تقصیر این بلاتکلیف جان هست منو اغفال میکنه.. نمیذاره بیام نت.. میگه دختر بشین درستو بخون.. نت واسه چیته ..!!؟ خلاصه با کلی جنگ و دعوا از دستش فرار کردم.. نمیذاشت که .!! بالا سرم واستاده تا من کتاب رو زمین نذارم .. باید ببخشید اگه خیلی دیر کردم .. بلاتکلیف هم باید بیاد عذر خواهی کنه .. من از طرف اونم عذر میخوام .. خلاصه اگه بازم دیر کردم دلیلش اینه بهار خوبی داشته باشید .. خوش باشید و پیروز و موفق خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا .. روزگار بر وفق مرادتان .. تا بعد .. آرزومند آرزوهاتون فاطیما
انیشتین درباره زمان به ما این گونه آموخت که : در جهان چیزی به نام زمان وجود ندارد . زمان تنها ابتکار و ابداع انسان به خاطر نیاز او به تجزیه و تفکیک به واسطه دید محدود اوست و نه چیزی غیر از آن . ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||