|
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
|
|
|
|
||||
|
سلام... دوستای خوبم تا حالا به ابن مسئله فکر کردید که مهمترین عضو بدن شما کدام عضواست؟ من چند وقتی است پاسخ این سوال را که بعضی وقتها ذهنم را به خود مشغول می کرد پیدا کردم . .مادرم همیشه از من می پرسید که مهمترین بخش از بدن تو کدام است؟ در طول سالها حدسیات مختلفی می زدم که گمان می کردم درست است. اون اوایل فکر می کردم که صدا برای ما انسانها بسیار مهم است،پس جواب دادم که گوشها. اما مادرم گفت که نه خیلی از مردم کرهستند ، بیشتر فکر کن دوباره از تو سوال خواهم کرد. یه مدت طولانی گذشت و من در طی این مدت همواره به جواب این سوال فکر می کردم بالاخره روزی به مادرم گفتم که دیدن برای ما انسانها خیلی مهم است پس مهمترین بخش از بدن باید چشمها باشند . او به من نگاهی کرد و گفت تو خیلی سریع پیشرفت می کنی اما نه عزیزم جواب درست نیست چرا که خیلی از انسانها کور هستند . من جوابهای مختلفی به مادرم دادم اما پاسخ همچنان نه بود .سال گذشته مادر بزرگ از دنیا رفت همه غمگین و نارحت شدند همه گریه می کردند ، حتی پدر نیز گریه می کرد . وقتی با مادر بزرگ در آرامگاهش وداع کردیم مادر به من چشم دوخت و گفت آیا هنوز نمیدانی مهمترین بخش از بدن ما انسانها کدام است ؟؟؟ من گیج شده بودم چرا حالا ؟ من همیشه فکر می کردم که این یک بازی میان من و اوست . وقتی آثار گیجی و سردر گمی را در من دید به من گفت: این سوال بسیار مهم است . این سوال نشان می دهد که تو واقعا به معنی زندگی پی برده ای . به تمامی قسمتهایی که در طول سالهای گذشته اشاره کردی پاسخ منفی دادم و مثالی برایت آوردم اما امروز لازم است که تو درس مهمی بیاموزی .سرش را که پایین انداخته بود بالا کرد و من دیدم که چشمهایش پر ازاشک هستند . او گفت : عزیزم مهمترین بخش از بدن تو شانه های توست . من گفتم : چونکه سرم را نگاه می دارد ؟ و او در جوابم گفت : نه چون می تواند سر دوست یا عشقت را آنزمان که می گرید نگاه دارد . هرکس به شانه ای نیازمند است تا زمانی روی آنها بگرید . عزیزم امیدوارم همیشه شانه ای برای گریه کردن داشته باشی . آنروز دریافتم که شانه ها چه با اهمیتند ... امیدوارم حالتون خوب باشه .. هفت خرداد تولد یکی از گلای وبم بود .. خیلی خیلی دیر شد میدونم که امروز 20 خرداده و 14 روز گذشته ولی دیگه باید ... ماهی رو هر وقت از آب بگیریم میمیره ..نه ؟ ببخشید دیگه ..!! هر موقع تولد یکی از بچه ها بود یه تبریک نا قابل میگفتم تا برای همیشه یادی از اون توی بلاگم بمونه .. دیگه بلاتکلیف جان که جای خودش رو داره .. گلاب جان *... تولدت هزاران بار مبارک ... * ایشالا که همیشه موفق و پیروز باشی توی زندگیت به هر چیزو هر کسی که میخوای برسی. امیدوارم همیشه شاد و خندان و سالم باشی .. ۱۲۰ سال عمر با عزت کنی .. دیگه بیشتر از این کاری از دستم بر نمی اومد .. از اینکه خیلی دیر شد بازم متاسفم از دوستای عزیزم که میان و یه سری به این بلاگ میزنن تشکر میکنم .. ایشالا سر فرصت به همشون سر میزنم . خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا ... روزگار بر وفق مرادتان ... تا بعد ... آرزومند آرزوهاتون فاطیما
بهشت همچون پیراهنی اندامت را بپوشاند و تاجی از ستارگان بر فراز سرت جای گیرد . ...
+
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||