|
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
|
|
|
|
||||
|
یه روز یه کوهنوردی برای فتح قله ای از کوه بالا میره در موقع برگشت هوا طوفانی میشه و
تاریک . طوری که تا فاصله یک متری خودش رو هم نمیدید ..!! ناگهان پای اون سر میخوره و از کوه سقوط میکنه .. یک لحظه حس میکنه که باید خدا رو صدا کنه و از اون کمک بخواد کوهنورد میگه : خدایا.. بار الها.. کمکم کن ..! همون لحظه طناب به کمرش سفت میشه و ثابت ... بعد از اون ندایی به گوشش میرسه که آیا تو به من اعتماد داری؟ و من رو به خدایی قبول داری ؟ کوهنورد میگه : آره تو واقعا خدای منی و قادر و توانا کمکم کن . _ : میگه پس طناب رو ول کن و خودت رو رها کن. کوهنورد به ندا گوش نمیده و طناب رو محکم با دستاش میگیره .. صبح روز بعد که گروه تجسس میان اونجا , میبینند که کوهنوردی در یک متری زمین آویزون به طنابی یخ زده ..!!! پس در همه حال و هر شرایطی به خدا اعتماد کنیم اگر واقعا خدا رو درک کرده باشیم ..
دیشب لیله الرغائب بود و خیلی ها از دستش ندادن امیدوارم که شما هم از دست نداده باشید و یادتون نرفته باشه که برای همه دعا کنید . رسیدیم به ماه رجب و شعبان و رمضان. چقدر عمرها زود داره میره. انگار دیروز بود که ماه رجب بود و لیله الرغائب واسه همه دعا کردیم. هنوز که آرزوهای خودم بر آورده نشده ولی چون به خدا اطمینان دارم میدونم یه روزی بر آورده میشه .. انشاالله . امروزم بعضی ها کنکور کارشناسی دارن ایشالا که اونایی که زحمت خودشون رو کشیدند هر جا و هر چیزی که دوست دارند قبول بشن .. راستی چهارشنبه هم ولادت امام علی ( علیه السلام ) و روز پدر .. از الان دارم به همه پدرا و پدر خودم تبریک میگم . ایشالا همیشه سایه شون بالای سرمون باشه ..صحیح وسالم همچنین به مردای محترم که هنوز بابا نشدن البته نه از نوع نامرداشون .. خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا .. روزگار بر وفق مرادتان..
آرزومند آرزوهاتون فاطیما
+
نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط فاطیما
|
|
|||||
|
|||||