تبليغاتX
خسته تر از همیشه
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
 

قاسم سعید عامر داستان خطیبی میگوید که موقع سخنرانی , یک اسکناس بیست

دلاری را بالا گرفت و گفت: " کی این اسکناس بیست دلاری را می خواهد ؟ "

چندین دست بالا رفت, اما خطیب گفت: " قبل از آنکه بدهمش به شما, باید کاری

بکنم ."

بعد اسکناس را مچاله کرد و گفت: " کسی هنوز این اسکناس را می خواهد ؟ "

باز هم دست ها بالا رفت .

خطیب اسکناس را به دیوار کوبید, روی زمین انداخت, به آن توهین کرد,

لگد مالش کرد وباز آن را بالا گرفت . حسابی کثیف و چرک شده بود.

سوالش را تکرار کرد و باز هم دستها بالا رفت.

خطیب گفت: " این منظره را هرگز فراموش نکنید. هر کاری با این اسکناس بکنم,

باز هم یک اسکناس بیست دلاری می ماند. در زندگی بارها مضروب می

شویم, لگدمالمان میکنند, به ما توهین می کنند, تحقیرمان می کنند,

 

                        " اما باز هنوز همان ارزش سابق را داریم . " 


سلام

خوبین ؟

خوبم  

اول از همه بابت اون یکم تاخیر معذرت و بعد از اون از سوداگرانه ی عزیز بابت

پست قبلی  ممنونم...

باید روشن کنم که این بلاگ , یه بلاگ شخصی ِ و واسه ورود همه ( هم غریب و

هم آشنا ) جا هستش ...!!!!

از دوستایی که لطف داشتن هم ممنونم ..

مثل همیشه : خیلی بیشتر از خیلی التماس دعا .

 روزگار بر وفق مرادتان .

تا بعد .

                                                        آرزومند آرزوهاتون       

                                                   فاطیما

********************************************************

وقتی ساده زیستن را شروع کنید چیزهای زیادی مثل پول که قبلا باید به دنبالش

می دویدید بدون تلاش وارد زندگی شما می شود. این یکی از شگردهای بزرگ

زندگی است:

" کمتر خواستن و بیشتر آمدن. "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط فاطیما  | 

 

explorer blog