تبليغاتX
خسته تر از همیشه
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان
 

آدم ها مي ميرند براي اينکه لذت با هم بودن را نچشيده اند و بودن را فراموش کرده اند ،

آدم ها مي ميرند براي اينکه استوار گام بر نمي دارند ،

براي اينکه ديگر زير باران قدم نمي زنند براي اينکه بوي گل را حس نمي کند

و آفرينش خود را فراموش کرده اند .

آدم ها مي ميرند براي اينکه عشق را نمي فهمند براي اينکه حس را چال کرده اند ،

براي اينکه من هستند و ما بودن را فراموش کرده اند ،

آدم ها مي ميرند براي اينکه به شنا کردن در استخر قناعت کرده اند ،

و به دريا نمي انديشند و آدم ها مي ميرند براي اينکه ثانيه ها را ناديده مي گيرند .

 

 .... آرام جانم ....

ثانيه ها را درياب که حکايت از تپش هاي حيات دارند .

ترسم از روزي است که دست زمان به نشانه ي توقف بالا رود و حيات فرمان پذيرد و از تپش

بيفتد..!!

شايد امروز  يا نه شايد فردا ؛ سوت پايان دميده شود و من در حسرت ثانيه اي خاموش

شوم.


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مثل همیشه . بیشتر از همیشه : التماس دعا

روزگار بر وفق مرادتان .

و ایام به کامتان ..


هر لحظه حرفی در ما زاده می شود .

هر لحظه دردی سر بر میدارد و هر لحظه نیازی

از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند .

اینها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند.

مگر این قفس کوچک استخوانی ،

گنجایشش چه اندازه است ؟؟

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط فاطیما  | 

 

explorer blog