تبليغاتX
خسته تر از همیشه - .. باران ..!!
دختری هستم تنها همچون تک درختی در بیابان

i love walking in the rain because no one knows i'm crying

من قدم زدن زیر باران رو دوست دارم چون هیچ کس نمی

دونه دارم گریه میکنم

*************************

زاهد پیری به بارگاه قدرتمند ترین پادشاه دوران دعوت شد .

پادشاه گفت : به مرد مقدسی که با اندک چیزی راضی

می شود , غبطه می خورم ..

زاهد پاسخ داد : اعلی حضرتا , من به شما غبطه می برم که

زودتر از من راضی می شوید .

پادشاه , با آزردگی گفت : منظورت چیست ؟ تمام این سرزمین

 از آن ِ من است .

زاهد گفت : دقیقا. من آهنگ کرات را دارم , رودها و

کوهسارهای سراسر جهان را دارم . ماه و خورشید را دارم ,

چون در روان ِ خود , خدا را دارم. اما اعلی حضرتا , شما فقط

همین قلمرو را دارید..



رئيس سرخ بوستان خداي خودش را اينطور قسم ميدهد:

که اي خداي بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم

در مورد راه رفتن ديگري قضاوت کنم قدري با کفشهاي او راه

بروم.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خدايا مي خواهم توان آن را داشته باشم که ادامه دهم, اگر

زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم , زيبايي را ببينم ,

هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند , مي خواهم اميد رويايي

نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد و خردمند

آنگونه که به آينده چشم داشته باشم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط فاطیما  | 

 

explorer blog